و اما من.....

خدایا...

من خیلی منتظرم...خیلی😢

یه بغض لعنتی که ول کن نیست حتی الان که دارم گریه میکنم

من در حال حاضر هیچ شور و شوقی واسه زنده بودن ندارم

درواقع چون زندگی نمیکنم

من فقط زنده ام

زنده بودنو زندگی کردن فرق دارن باهم

روزای جوونیم که بهترین روزای عمر هر آدمی داره به مزخرف ترین شکل ممکن میگذره

من دلم یه اتفاق خوب میخواد

یه اتفاقی که تلخیای زندگیمو از یادم ببره

من دلم یه انگیزه میخواد واسه اشتیاق به زندگی

من این وضعو دوسش ندارم

من...

خب من فقط دارم تحمل میکنم

فقط تحمل...چیزی که از مادرم یادم گرفتم

من کوه صبرم

هرچی که به سرم میاد باز سرمو بالا میکنمو میگم:

شکرت خدا....شکر

اما این روزا دلم عجیب حس زندگی میخواد

هوس طعم شیرینی یه اتفاق قشنگو دارم

یه خصوصیت اخلاقی که من دارم این که خیلی سریع با شرایطم خو میکنم

ینی یه جورایی من با حال زندگی میکنم..اگه شرایطم خوب باشه گذشته رو فراموش میکنمو فقط از حال خوش حالم لذت میبرم

گاهی پیش میاد یه خوشی لحظه ای

من تو همون لحظه ام میتونم فراموش کنم لحظات سختمو و  ازش لذت ببرم

من دلم...یه اتفاق خوشو یه حس ناب خوشبختی میخواد

من با حداقل ترینا خوشبختم 

فقط به شرطی  که اون حداقل ترینا حس آرامش بده بهم

 

 

 

الان دقیقا دلم میخواد بغل کنم یه نوزادیو که  با آرامش خوابیده و من عطر تنشو نفس بکشم...نگاهش کنمو آرزو کنم روزای زندگیش روزای خوشبختیش باش

 

از بچگی عادتم بود پول توجیبیامو جمع کنم تا واسه روز مادرو عیدیو تولد مامانم کادو بخرم...

اما سه سال که دیگه فقط حسرت میخورم😢😢😢

تقدیم به مادرم

 

قلمم راست بایست!

واژه ها ...گوش به فرمان قلم!

همگی نظم بگیرید

مودب باشید!

صاحب شعر عزیزی است به نام «مادر»

امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟!

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...

تک و تنها و غریبم!

تو کجایی مادر...؟!

آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...

بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...

آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...

جانِ من حرف بزن!

امر بفرما مادر..

آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...

کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست 

آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...

مادر ای یاد تو آرامش من...!

امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!

جانِ من زود بیا

بغلم کن مادر...!

آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...

گفته بودی: فرزندم! عاشق اشعار تو ام

ای به قربان تو فرزند..بیا دلتنگم

آنقَدَر شعر برای تو بخوانم که نگو...

مادرم...مادر خوبم

به خدا دلتنگم!

رو به رویم بِنِشینی کافیست

همه دنیا به کنار...

تو که باشی مادر!

دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام

آنقَدَر واژه به پای تو بریزم که نگو...

گرچه از دور ولی،دست تو را میبوسم

نه شعار است ،نه حرف!

آنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو

😢😢😢مامانم روزت مبارک😢😢😢

میزنه آتیش به جونم😢پس کجایی مهربونم؟😢

اگه هنوزم مدرسه میرفتمو انشاءیی بود با موضوع:

عید خود را چگونه سپری کردید؟

قطع به یقین انشاء من چرت ترین انشاء تاریخ میشد

خدایا هوامو داشته باش😘

خیلی مررررررسی😊

ملت دلشون چیزای خوردنی میخواد

اونوقت من دلم الان یه آدم خاص میخواد😂

یکی که با بقیه فرق کنه😕

که متاسفانه اونایی که میان لنگه ی همونایین که میخوام از دستشون فرار کنم😑

یه دو راهی بزرررررررررررررگ....😑

اینکه چیکار کنم؟

چه تصمیمی بگیرم😕

خودمم موندم😞

نمیدونم....واقعا نمیدونم...

ولی من عاقلم...همیشه اینو از همه شنیدم...

یه روزایی تو دوران مدرسه...سرمن از مشاورمون شلوغ تر بود...

اما حالا...حالا موندم...حالا نمیدونم...حالا گیر کردمو دارم دستو پا میزنم...ولی خدارو دارم...

خدایا....خدای من؟خدای مهربونم...

کمکم کن🙏😢

نذار بعدا بابت تصمیمی که میگیرم....حسرت بخورم...نذار خدای من...نذار...

کمکم کن که قادر تر از تویی وجود نداره..

الهی آمین🙏